برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
آشفتگی های مدامم منیک دانشجوی پزشکی ساکن خوابگاه ...
120
دوشنبه ۱۳۹۶/۰۶/۱۳ | 15:59 | (: لبــــــــــــخند :)
|
برای عاشق شدن باید کسی را انتخاب کنی ک ب تو ، شبیه یک معجزه نگاه کند ...
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
آشفتگی های مدامم منیک دانشجوی پزشکی ساکن خوابگاه ...
116
بسم الله الرحمن الرحیمامروز اصلا ص رو ندیدم . فقط فهمیدم تابستون رادیولوژی رو برداشته . ینی حس بهتری هم داشتم ک ندیدمش . اونم دم امتحانی ، ذهنم رو اذیت میکرد . امیدوارم ک حتی فردا هم نمبینمش . دیشب دوباره خواب بابامو دیدم . دیدم ی تیراندازی بزرگ شد بعد من و بابام تو ماشین بودیم.اسلحش رو در آورد و رفت . من جیغ زدم گریه کردم لباسش ر
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
آشفتگی های مدامم منیک دانشجوی پزشکی ساکن خوابگاه ...
112
بسم الله الرحمن الرحیم .یادتون هست گفته بودم شنبه قراره همراه س هم کلاسیم برم مشاوره؟! خب نرفتم . آخه دیدم منطقی نیست همراه اون برم . بعد یکشنبه بعد کلاس من برای م تو ی کافه نزدیک دانشگاه تولد گرفتیم . من قرار بود م رو ببرم . حسابی سوپرایز شد . تولدش دوهفته دیگ هست اما چون ن قراره بره زودتر گرفتیم . حسابی هم خوش گذاشت . بعدش رفتیم
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
آشفتگی های مدامم منیک دانشجوی پزشکی ساکن خوابگاه ...
۱۱۳
بسم الله الرحمن الرحیمامروز ی کار خفن کردم . ب ص پیام دادم منتها با ی خط فیک . روز پزشک رو بهش تبریک گفتم و حتی گفتم چقدر زیاد دوستش دارم . خیلی اصرار داشت بدونه من کیم . منم ی جوری حرف زدم ک انگار استاژر و اینام . گفتم ک بگم بودن تو دانشگاه برام سخت میشه و از این مدل صغرا کبرا چیدن ها ... اونم گفت هدفت از این کار چیه ؟! منم گفتم
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
آخر قصمه اما قصه ی آخرم این نیست
آخر راهی که باید من ازش بگذرم این نیست
آرزوهامو برای خاطراتم دوره کردم
کجای خاطره باید پی آرزوم بگردم
خستم از هرچی رسیدن اگه پشتش سفری نیست
برکه ی امنو نمیخوام وقتی موج خطری نیست
میرسم نه واسه موندن من مسافرم همیشه
مث نوری که میادو رد میشه از دل شیشه
آخر قصمه اما قصه ی آخرم این نیست
آخر راهی که باید من ازش بگذرم این نیست
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
آشفتگی های مدامم منیک دانشجوی پزشکی ساکن خوابگاه ...
115
قبل تر ها ، تقریبا همون جاهایی ک ن رفته نوشته بودم ک دوستی و میزان صمیمیت ف کاملا بسته ب شرایط خودش هست .ینی اینک ن نبود و یا همون مسئله ی ع خیلی زیاد پیش من بود تا من کمکش کنم . خیلی واضح هست اینک الان کلا رفتارش با من عوض شده و تولد م هم این پیدا بودشنبه و یکشنبه باید برم سالن مطالعه ی بیمارستان . هم دوست دارم ص رو ببینم هم نبین
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
آشفتگی های مدامم منیک دانشجوی پزشکی ساکن خوابگاه ...
102
بسم الله الرحمن الرحیماومدیم شمال ، مازندران ، ساری ... گوش شیطونکر خیلی زیاد داره خوش میگذره . البته من ته دلم برای ص غمگین هست ولی خب چ میشه کرد . حالا من هزار بار اومدم شمال اما ب خاطر اینک هیدروفوبیا هستم هیچ موقع تو آب نمیرفتم و کنار آب می ایستادم و تماشا میکردم نهایتا هم یکمی پاهام ب آب میخورد ، دیشب ک لب آب بودیم یکمی پاهام تو آب بود برادرم یهو آب پاشید روم . بعد. یهو دستمو کشید منو برد تو آب ، حالا ساعت ده شب منم وسط آب . آنقدر میترسیدم ک جیغ و خنده ام باهم قاطی شده بود ، ولی خب برادرم لحظه ای از کنارم تکون نخورد منم
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
آشفتگی های مدامم منیک دانشجوی پزشکی ساکن خوابگاه ...
105
نوشتن بعضی چیزا ب اندازه همه دنیا انرژی میخواد ، همون مدلی ک گفتنش انرژی میخواد ، اون شبی ک داعش حمله کرد ، همون روزی ک من تو بیمارستان س و ص رو باهم دیدم ، س شب تو خوابگاه منو برد پشت بوم ، ی قسمتی ک ممنوع بود ، رفتیم اونجا نشستیم و س برام از دل احساسش و چیزی ک قبلا گذشته بود تعریف کرد ، همون اولش و دیگ ادامه نداد ، همون اولش انقدر سنگین و سخت بود انقدر نفسگیر بود ک من گریه میکردم ، خودش هم گریه میکرد . همه اینا رو ب من گفت تا من بشم منطقی مثل خودش اذیت نشم . دوست داشتن ص رو کنترل کنم ، نرسم ب جایی ک فقط بخوام دوستش داشته باش
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد