خرید بک لینک

درباره سایت

آشفتگی های مدامم من

امکانات وب

آشفتگی های مدامم منیک دانشجوی پزشکی ساکن خوابگاه ... 117 بسم الله الرحمن الرحیممن اگ بیام اندازه ای ک دوستام تو دانشگاه رو دوست دارم معلوم کنم اول از همه میشن ن و س . بعد ع و م و ال بعدش نماینده دخترامون بعدم هم ب زوور و هزارتا تلاش بتونم ف رو جا بدم . ولی خب جا میدم دیگ . ولی نمیتونم خیلی زیاد و قد بقیه دوستش داشته باشم . چون آدم موقعیت رفتار کنی هست و ب شدت تو سختی ها جا خالی میده و رفتاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 12:17

بسم الله الرحمن الرحیم من اگ ی روز ی دختر داشته باشم یادش میدم شجاع باشه و تو زندگیش تلاش کنه سالم و باهوش و دانا باشه . حقش توی زندگی این نباشه ک فقط ب فکر زیبایی صورتش باشه . اگ ورزش میکنه هدفش این باشه ک سالم بمونه ن اینک مانکن بشه واسه تایید دیگران . دیشب خواهرم مهمون بود خونه دوستش ، تولد داشتن . بعد یکی از هم کلاسای خواهرم برگشته بهش گفته چقدر چاق شدی وای نگاه کن . بعد این سکوت کرده . اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 12:17

بسم الله الرحمن الرحیم من خیلی خوب متوجه شدم دلیل اینکه جدیدا ف باز با من خوب نیست چیه . حذف کانال تلگرامم .خدا منو ببخشه ولی بی نهایت شادم از اینک حرصش گرفته . خودش میخواد همه باهاش خوب و اوکی باشن ولی خودش برای همه زیرآبی بره و در ظاهر با متانت رفتار کنه . اینم میدونم با رفتن ن و جدا شدن یکساله دانشکده هامون ف ک رسما فراموش میکنه منو ک ب جهنم ک فراموش میکنه ، ال و م گاها بیان یادی از من بکنن.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 12:17

چقدر اینجا حامی حقوق ف رو داریم . نوسانات رفتارم در مورد ف ب خودم مربوطه اما در مورد روشن شدن قضیه اینو باید بگم ک ف خودش گفت دیگ نمیخواد ب ع فکر کنه و در موردش حرف بزنه ،ولی ب من در مورد ص گوش میده . این فقط گفتن بود . چون وقتی حرف میزدم با اوهوم . آها . إإإ . آخی جوابمو میداد . ب موقعیت رفتار کردنش هم اینک وقتی ن ایران نبود حسابی ب من میچسبید و خوب بود باهام و کاملا دوست داشت بیاد پیشم چون م ادامه مطلب

برچسب: حامی,حقوق, نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 12:17

آشفتگی های مدامم منیک دانشجوی پزشکی ساکن خوابگاه ... 120 دوشنبه ۱۳۹۶/۰۶/۱۳ | 15:59 | (: لبــــــــــــخند :) | برای عاشق شدن باید کسی را انتخاب کنی ک ب تو ، شبیه یک معجزه نگاه کند ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 12:17

بسم الله الرحمن الرحیم ازمونم ب شدت سخت و وحشتناک بود . انقدر از نتیجه اش میترسم ک حد نداره .جدی جدی هم نگرانشم . وقتی برای ازمون داشتم تو کتابخونه مطالعه میکردم یکی از دخترای 92 ک با س هم اتاقیم کلی صمیمتداره اومد بهم گفت ک میخواد برای س جشن خداحافظی بگیره و خب س برای اینک نفهمه و سوپرایز بشه و یکشنبه بمونه دانشگاه فقط حرف منو گوش میده و از من خواستن ک یکشنبه برم تهران س رو نگه دارم . منم رفتم وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 12:17

بسم الله الرحمن الرحیم ص ک بهم ریکوئست داد واینا ... بعد من استوری در مورد بوفون گذاشته بودم ک اومد ریپلایش کرد و گفت نمیدونستم اینقدر فوتبالی باشید اصلا نمیاد ب شما ... بعد همین مدلی در مورد فوتبال صحبت کردیم :| ک برگشت گفت چرا داریم اینجا صحبت میکنیم ؟ اینجا نوتیس نمیاد من نمیفهمم اذیتم و اینا ... ک گفت بریم تلگرام :)) دلم پرواز کرده بود . چون حرف زدن باهاش رو واقعا دوست داشتم ... اولین بار ک گادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 12:17

آشفتگی های مدامم منیک دانشجوی پزشکی ساکن خوابگاه ... 116 بسم الله الرحمن الرحیمامروز اصلا ص رو ندیدم . فقط فهمیدم تابستون رادیولوژی رو برداشته . ینی حس بهتری هم داشتم ک ندیدمش . اونم دم امتحانی ، ذهنم رو اذیت میکرد . امیدوارم ک حتی فردا هم نمبینمش . دیشب دوباره خواب بابامو دیدم . دیدم ی تیراندازی بزرگ شد بعد من و بابام تو ماشین بودیم.اسلحش رو در آورد و رفت . من جیغ زدم گریه کردم لباسش رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 17:51

آشفتگی های مدامم منیک دانشجوی پزشکی ساکن خوابگاه ... 112 بسم الله الرحمن الرحیم .یادتون هست گفته بودم شنبه قراره همراه س هم کلاسیم برم مشاوره؟! خب نرفتم . آخه دیدم منطقی نیست همراه اون برم . بعد یکشنبه بعد کلاس من برای م تو ی کافه نزدیک دانشگاه تولد گرفتیم . من قرار بود م رو ببرم . حسابی سوپرایز شد . تولدش دوهفته دیگ هست اما چون ن قراره بره زودتر گرفتیم . حسابی هم خوش گذاشت . بعدش رفتیمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 5:53

آشفتگی های مدامم منیک دانشجوی پزشکی ساکن خوابگاه ... ۱۱۳ بسم الله الرحمن الرحیمامروز ی کار خفن کردم . ب ص پیام دادم منتها با ی خط فیک . روز پزشک رو بهش تبریک گفتم و حتی گفتم چقدر زیاد دوستش دارم . خیلی اصرار داشت بدونه من کیم . منم ی جوری حرف زدم ک انگار استاژر و اینام . گفتم ک بگم بودن تو دانشگاه برام سخت میشه و از این مدل صغرا کبرا چیدن ها ... اونم گفت هدفت از این کار چیه ؟! منم گفتم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 5:53

آخر قصمه اما قصه ی آخرم این نیست

آخر راهی که باید من ازش بگذرم این نیست

آرزوهامو برای خاطراتم دوره کردم

کجای خاطره باید پی آرزوم بگردم

خستم از هرچی رسیدن اگه پشتش سفری نیست

برکه ی امنو نمیخوام وقتی موج خطری نیست

میرسم نه واسه موندن من مسافرم همیشه

مث نوری که میادو رد میشه از دل شیشه

آخر قصمه اما قصه ی آخرم این نیست

آخر راهی که باید من ازش بگذرم این نیست

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 5:53

آشفتگی های مدامم منیک دانشجوی پزشکی ساکن خوابگاه ... 115 قبل تر ها ، تقریبا همون جاهایی ک ن رفته نوشته بودم ک دوستی و میزان صمیمیت ف کاملا بسته ب شرایط خودش هست .ینی اینک ن نبود و یا همون مسئله ی ع خیلی زیاد پیش من بود تا من کمکش کنم . خیلی واضح هست اینک الان کلا رفتارش با من عوض شده و تولد م هم این پیدا بودشنبه و یکشنبه باید برم سالن مطالعه ی بیمارستان . هم دوست دارم ص رو ببینم هم نبینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 5:53

آشفتگی های مدامم منیک دانشجوی پزشکی ساکن خوابگاه ... 102 بسم الله الرحمن الرحیماومدیم شمال ، مازندران ، ساری ... گوش شیطونکر خیلی زیاد داره خوش میگذره . البته من ته دلم برای ص غمگین هست ولی خب چ میشه کرد . حالا من هزار بار اومدم شمال اما ب خاطر اینک هیدروفوبیا هستم هیچ موقع تو آب نمیرفتم و کنار آب می ایستادم و تماشا میکردم نهایتا هم یکمی پاهام ب آب میخورد ، دیشب ک لب آب بودیم یکمی پاهام تو آب بود برادرم یهو آب پاشید روم . بعد. یهو دستمو کشید منو برد تو آب ، حالا ساعت ده شب منم وسط آب . آنقدر میترسیدم ک جیغ و خنده ام باهم قاطی شده بود ، ولی خب برادرم لحظه ای از کنارم تکون نخورد منم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:57

آشفتگی های مدامم منیک دانشجوی پزشکی ساکن خوابگاه ... 105 نوشتن بعضی چیزا ب اندازه همه دنیا انرژی میخواد ، همون مدلی ک گفتنش انرژی میخواد ، اون شبی ک داعش حمله کرد ، همون روزی ک من تو بیمارستان س و ص رو باهم دیدم ، س شب تو خوابگاه منو برد پشت بوم ، ی قسمتی ک ممنوع بود ، رفتیم اونجا نشستیم و س برام از دل احساسش و چیزی ک قبلا گذشته بود تعریف کرد ، همون اولش و دیگ ادامه نداد ، همون اولش انقدر سنگین و سخت بود انقدر نفسگیر بود ک من گریه میکردم ، خودش هم گریه میکرد . همه اینا رو ب من گفت تا من بشم منطقی مثل خودش اذیت نشم . دوست داشتن ص رو کنترل کنم ، نرسم ب جایی ک فقط بخوام دوستش داشته باشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:57

امروز با ف تو بیمارستان بودیم ، بعد خب ص رو هم دیدیم . این ص ی هم کلاس داره ک ب شدت لاغر و درازه بعد ب شدت مثلا بسیجیه اما هممممش همه رو نگاه میکنه ، منو و ف هم خیلی خوشمون نمیاد ازش بعد همیشه اینو میبینم خندم میگیره ب شدت . همیشه هم کنار ف خندیدم بهش . امروز ف اومد ب من بگ ص اونجاست ، بعد یهو پاش پیچید نزدیک بود بیوفته زمین ((:اپن پسره هم دید ، خودش رفت ک پشت درخت ... از اون موقع هی تو فکر ماست الان فکر میکنه ف عاشقشه ...[In reply to آشفتگی های مدامم من]در راستای همین فکر و افکار دیروز ما جا داره بیام و بگم ک امروز داشتیم با ف درس میخوندیم بعد رفتیم خوراکی بخوریم برگشتیم دیدیم اون پسره نشستهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:57

صفحه بندی