خرید بک لینک

درباره سایت

آشفتگی های مدامم من

امکانات وب

بسم الله الرحمن الرحیم ص ک بهم ریکوئست داد واینا ... بعد من استوری در مورد بوفون گذاشته بودم ک اومد ریپلایش کرد و گفت نمیدونستم اینقدر فوتبالی باشید اصلا نمیاد ب شما ... بعد همین مدلی در مورد فوتبال صحبت کردیم :| ک برگشت گفت چرا داریم اینجا صحبت میکنیم ؟ اینجا نوتیس نمیاد من نمیفهمم اذیتم و اینا ... ک گفت بریم تلگرام :)) دلم پرواز کرده بود . چون حرف زدن باهاش رو واقعا دوست داشتم ... اولین بار ک گفت بریم تلگرام مثلا نشنیدم ادامه دادم ولی دفعه دوم پذیرفتم . من دیروز تولد م بود ک خودش تو خونشون گرفته بود منم رفته بودم تهران بعد نوتیس های اینستا ک میامد من مثلا داشتم عکس میگرفتم یا مثلا دست میزدم تا م کیک ببره بعد از جا میپریدم از ذوق . کلی زیاد صحبت کردیم باهم و کلی زیاد من ذوق کردم . حالا هم نمیدونم تهش قراره چی بشه ولی من بسیار بسیار ذوق کردم :)) حالا من از این جهت خوشحالم بعد مامانم از دنده چپ بیدار شده و اندازه همه دنیا داره زندگی رو برای من همه و بیشتراز همه من زهر میکنه . برای مثال برادرم صبح جاشو جمع نکرده ب من میگه تو خونه بهمه جمع نمیکنی و خلاصه ی جنگ عصاب ب معنای واقعی ...

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 12:17

صفحه بندی