|
آشفتگی های مدامم من یک دانشجوی پزشکی ساکن خوابگاه ...
۱۱۳
بسم الله الرحمن الرحیم امروز ی کار خفن کردم . ب ص پیام دادم منتها با ی خط فیک . روز پزشک رو بهش تبریک گفتم و حتی گفتم چقدر زیاد دوستش دارم . خیلی اصرار داشت بدونه من کیم . منم ی جوری حرف زدم ک انگار استاژر و اینام . گفتم ک بگم بودن تو دانشگاه برام سخت میشه و از این مدل صغرا کبرا چیدن ها ... اونم گفت هدفت از این کار چیه ؟! منم گفتم تبریک ب شما ک گفت اگ کسیو ناشناسی انگار ک ازش پیام تبریک نگرفتی . خلاصه اینک ب هر دری زد من بگم کی هستم منم سرتق وار نگفتم |: خانم داییم برام کیک پخت ک خیلی شادم کرد. ی جایی بود ک میگفت آرزو هاتون رو یجایی بنویسید ، شما یادتون میره اما خدا یادش هست تا برآورده کنه. خب من جایی نمینوشتم اما وقتی برآورده میشه یادم میاد ارزوشو داشتم میگم خدایا شکر مثلا من همیشه آرزو داشتم ی تردمیل داشته باشم . ب وقت همین امشب و کادوی دوسالگی پزشکی من الهی شکر (:
|
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
تاريخ: شنبه
4 شهريور
1396 ساعت: 5:53