خرید بک لینک

درباره سایت

آشفتگی های مدامم من

امکانات وب

امروز با ف تو بیمارستان بودیم ، بعد خب ص رو هم دیدیم . این ص ی هم کلاس داره ک ب شدت لاغر و درازه بعد ب شدت مثلا بسیجیه اما هممممش همه رو نگاه میکنه ، منو و ف هم خیلی خوشمون نمیاد ازش بعد همیشه اینو میبینم خندم میگیره ب شدت . همیشه هم کنار ف خندیدم بهش . امروز ف اومد ب من بگ ص اونجاست ، بعد یهو پاش پیچید نزدیک بود بیوفته زمین ((:
اپن پسره هم دید ، خودش رفت ک پشت درخت ... از اون موقع هی تو فکر ماست الان فکر میکنه ف عاشقشه ...

[In reply to آشفتگی های مدامم من]
در راستای همین فکر و افکار دیروز ما جا داره بیام و بگم ک امروز داشتیم با ف درس میخوندیم بعد رفتیم خوراکی بخوریم برگشتیم دیدیم اون پسره نشسته جای ف |: دقیییییق جای ف |:
بعد جای ف اصلااااا جای خالی نبود ، کیف و لپ تاپ و کتاب و جزوه و جامدادی و اینا همممش رو میز بود ، رفتیم تو دیدیم اون اونجاست ، من ک از خنده پر پر شدم . ف رفته میگ میشه لپ تاپمو بردارم؟؟ پسره هییییچ نگفت پاشد ک بره ، ف میگ میخواهید بشینیدااا ، باز صداش در نیومد ، ف هم یواش گفت خب نمیخوای نشین ...
من همش حس میکنم این از ف خوشش اومده بعد خواسته بیاد نحوه رفتار ف رو مورد بررسی قرار بده ببینه چ طور رفتاری داره (:
کلا منم ک باز خندیدم کلی

[In reply to آشفتگی های مدامم من]
باز هم در راستای همون ، میبینی چند روز دیگ طرف از ولایت خودشون ی دختر گرفته میاره دانشگاه نشون همه میده ، ماهم در حد جلبک ضایع میشیم با این تفسیرامون ...

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:57

صفحه بندی