آشفتگی های مدامم: قراره امروز برن نمایشگاه کتاب ، خودش ، دوستِ خودش ، دوستِ دوستِ خودش ک گویا دختر هم هست . ب من چ ، کل این ماجرا ب من چ ... ب من چ ک وقتی س بهش گفت مهمانت میکنم گفت ی نفر دیگ رو هم میشه بیارم و با گفتنش چشماش شاد بود ، ب من چ ... ب من چ ک دلم انقدر براش میتپه ک اصلا تا با کسی نبینمش باورم نمیشه با کسی هست ... ترم یک از ٱ خوشم اومد وقتی فهمیدم با ک هست و عکساشونو هر ثانیه تو اینستا میذاشتن میدیدم دلم ی لحظه گرفت ، گریه کردم و ب خودم گفتم دیگ از این تیپ پسرا خوشم نمیاد ، من اصلا رفتار و مدل برخورد ٱ رو ندیده بودم امسال ک دیدم ، اونم وقتی داشت برای س تعریف میکرد از اینک دوست دخترش دامن کوتاه بدون ساپورت می پوشه بدش میاد دیدم ک من باهاش از زمین تا آسمان فرق دارم و فقط از ی کم جذابیتش خوشم اومده ، اما برای ص رفتارش و برخوردش رو دیدم ، نمیدونم باطنش چ مدله اما کلا درگیرش شدم ، دلم میگیره از ندیدنش ٬ دلم میگیره واقعا و گریه میکنم. ب خودم قول داده بودم خوشم نیاد از پسرای دانشکده ، اما زیر قولم زدم ، زیر حرفم زدم . حالا باید خودم تاوان بدم .... خودم مقصرم . خود لبخندم ...