|
آشفتگی های مدامم من یک دانشجوی پزشکی ساکن خوابگاه ...
90
خب حدسم در مورد ف کاملا درست بود ک بسته ب موقعیت رفتار میکنه ، امروز روز اولی بود ک ن نبود ، ف کلا ده کلمه هم با من حرف نزد و وقتی کنارم بود سکوت محض بود ، م هم ک کلا کنار من نیومد و اصلا ندیدمش . خب قشنگ و واضح معلومه ک ادامه ی این ارتباط ها چ شکلی خواهد شد ... کلا ک تو این مدت ، تو این دوسال همیشه من خیلی جدا بودم و وصل شدن من بهشون ب خاطر این بود ک ن بهم زنگ میزد تا برم ، وقتی ب ف میگم یک سال زمان کمی برای فراموشی نیست راست میگم ، ن رفت ، س هم اتاقم داره فارغالتحصیل میشه و در نهایت من میمونم و خودم ، جدا حالاها هم کسی کنارم نبود ب اون شدت ، ولی خب دلگرمی هام پشت سر هم میرن ، اینجا اونی ک زندگی عادی نداره منم ، اونی داره اذیت میشه منم ، بقیه راحت زندگی خودشون رو دارن و فقط زمانی ک احتیاج بشه سمت من میان ، مثلا همین ف ، خیلی واضح و معلوم هست ک باز زمانی سمت من میاد ک بخواد از ع بگه یا مثلا بگه من برم در مورد علاقه از س نماینده سوال کنم ... خب من اون موقع اینکار رو میکنم اما پاره شدن طناب دوستی مون خیلی خیلی واضح هست ...
.
|
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
تاريخ: دوشنبه
29 خرداد
1396 ساعت: 8:56