|
آشفتگی های مدامم من یک دانشجوی پزشکی ساکن خوابگاه ...
94
حس و علاقه ای ک از ترم یک نسبت بهش باهام بود و بعد از ترم یکفرو خورده شد و ترم چهارم فوران کرد رو این روزا حسابی دارم سرکوب میکنم ، حرفایی ک س- تو اون شب عجیب و جای عجیب بهم زد ، بی نهایت منو ب فکر برد .نوشتن اون شب انقدر انرژی میخواد ک نمیتونم وسط امتحانام بنویسمش . باید قشنگ وقت بذارم . ولی خب سرکوب و کنترل حسم ب ص+ اولویتم شده . جوری ک دیگ ب صفحه ی قفل اینستاگرامش نگاه نمیکنم ، هر ثانیه هم تو گروه دانشگاه عکس های پروفایلشو زیر و رو نمیکنم . اینکارو رو ازقصد انجام نمیدم ، کنترل حسم باعث شده ، کتابخونه هم ب دلیل گرمای هوا و ماه رمضون نمیرم . همه عکسهایی ک ازش تو سیف گالری گوشیم بود رو حذف کردم ، اینهمه کارا فقط فقط تاثیر ی شب حرف زدن س- باهام بود و فکر کردن من ب حرفاش . تنها چیزی ک سرسختانه ازم جدا نمیشه ی حس مرموز دوست داشتنش و دلتنگی هست ک خب اون ها جدا نمیشن ...
https://t.me/smileba
|
برچسب:
نویسنده: سپیده اکبرینژاد
تاريخ: دوشنبه
29 خرداد
1396 ساعت: 8:56