خرید بک لینک

درباره سایت

آشفتگی های مدامم من

امکانات وب

من ن ناراحتم ، نه خوشحال ، ی حس خیلی زیاد خنثی ک فقط سردرگمم میکنه، در حالی مثلا باید راضی میشدم ، ناراضی هستم.

قبلا اینجا نوشته بودم ک دوستام ، دوستای خیلی نزدیکم، باهم ی گروه سه نفری دارن ک من توش عضو نیستم ، بعد چند وقت پیش میم اومد خودش ی گروه زد و منم تو اون گروه اد کرد ، بعد حالا این مدل شده ک من فقط هستم. حرف میزنم و حرف میزنیم ، ولی واقعا کسی ب حرفای من توجه نمیکنه . کلا بحث بحث خودشون سه تاس . منم چیزی میگم ، زیر پیام من ، پیام هم دیگ رو ریپلای میکنن و جواب میدن ک قشنگ من بفهمم با من نیستن . منم همیشه همیشه تلاش میکنم سوالایی ک جوابشون رو میدونم بگم. یبار ن ، دوتا سوال پرسید، از ف ، بعد نزدیک ی ساعت ف جواب نداد، من جواب دادم. بعد وقتی ف اومد گفت ، لبخند خانم فرمودند.خب ب من چ تو نبودی.

کلا حسم ی مدلیه.دیگ نمیخوام تو اون گروه حرف بزنم.برای اونا ک تفاوتی نداره.شاید حس خودم بهتر بشه.

شاید خواست خدا بود ک من ی ترمم جا ب جا بشه تا از دوره جدید ک میشه فیزیوپاتولوژی کنار اینا نباشم.

وقتی ترم بعد برسه ، من خود ب خود خیلی از درسا رو ندارم با اینا ، ترم بعدم بیشتر ، و ترم بعدیش کلا اونا میرن جای دیگ و من جای دیگ ، شاید از ترم هفت باز ببینمشون ، اما قطعا اندازه همه دنیا بهم ربط نداریم و رسما جدا شدیم.

برچسب: نویسنده: سپیده اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 1:16

صفحه بندی