86 - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 8:56
هی میخوام غر نزنم ، اما نمیشه ... من همیشه واسه س همه کاری کردم ، جدا اونم ب خاطر خودش دوست دارم اما من بعد این دوسال یکاری خواستم از س ، ینی ب ی مشکل برخورد کردم ، ک خیلی ب کمک و مشاوره اش نیاز داشتم و حتی دارم ، وقتی با ع هم اتاقم هم حرف زدم تاثیری نداشت چون روش اون این هست ک شوخی شوخی حل کنه ولی
87 - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 8:56
این روزها واقعا تا حدودی دارم ب گذشته فکر میکنم ٬ رفتن ن باعث شد ک بفهمم چقدر دلم میخواد تا نره اما اون این مدل خوشحال و خوشبخت هست ، اینک فهمیدم با اینک گاهی ب شدت از دست ف عصبانی میشم چقدر با این حال دوستش دارم . وقتی بهم گفت ممکنه م هم برای ی دانشگاه دیگ انتقالی بگیره دلم اندازه همه دنیا گرفت دوب
88 - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 8:56
آشفتگی های مدامم:قراره امروز برن نمایشگاه کتاب ، خودش ، دوستِ خودش ، دوستِ دوستِ خودش ک گویا دختر هم هست . ب من چ ، کل این ماجرا ب من چ ... ب من چ ک وقتی س بهش گفت مهمانت میکنم گفت ی نفر دیگ رو هم میشه بیارم و با گفتنش چشماش شاد بود ، ب من چ ...ب من چ ک دلم انقدر براش میتپه ک اصلا تا با کسی نبینمش ب
89 - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 8:56
ن امروز خداحافظی کرد و دیگ نمیاد دانشگاه ، من واقعا از رفتنش احساس تنهایی میکنم ب خصوص ک میدونم نمیشه روی دوستی و پایدار بودن ف حساب باز کرد و جدا جدا نسبت ب موقعیت رفتار میکنه ، م هم ک قشنگ از حالا خودش رو جدا مرده و رفته تو دار و دسته ک اینا و من اصلا نمیدونم چرا ... من یسال جدا میشم از اونا و یس
90 - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 8:56
آشفتگی های مدامم منیک دانشجوی پزشکی ساکن خوابگاه ... 90 خب حدسم در مورد ف کاملا درست بود ک بسته ب موقعیت رفتار میکنه ، امروز روز اولی بود ک ن نبود ، ف کلا ده کلمه هم با من حرف نزد و وقتی کنارم بود سکوت محض بود ، م هم ک کلا کنار من نیومد و اصلا ندیدمش . خب قشنگ و واضح معلومه ک ادامه ی این
۹۱ - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 8:56
آشفتگی های مدامم منیک دانشجوی پزشکی ساکن خوابگاه ... ۹۱ ن ب س نماینده کلاسمون گفته حواسش ب ف باشه چون ف تنها میمونه تو نبودن ن ، من از روزی ک ن رفت تنها نذاشتم ف رو ... نمیدونم چرا این حرف رو زد ... من لوسم دلم گرفت ؟! دل گرفتن نداره این مسئله؟! من با همه ی دلگیری هام با همه ناراحتی هام ا
92 - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 8:56
آشفتگی های مدامم:دوست داشتنی جانم ، سلام .چیزی ک مینویسم رو هیچ موقع نمیخونی ، شایدم ی روزی خوندی کلا اطلاعی از آینده ندارم . وقتی میبینمت قشنگ ضربان قلبم بالای بالا میره ، دلم میخواد مثل همون روز تو حیاط دانشکده باهم حرف بزنیم و هی بخندیم ولی خب نمیشه اندازه همه دنیا فاصله هست و هیچ امکانی هم هیچ ج
93 - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 8:56
ی روز صبح بیدار شدید و دیدید ، داعش ب شکل موازی دو تا از مهم ترین جاهای کشور رو زده و گرگان گرفته ... اولین چیزی ک آدما میگفتن این بود ک امنیت داشتیم ک دیگ نداریم .منم ی روز صبح بیدار شدم و دیدم بابام شهید شده ، گفتم دیگ بابا ندارم ... بابای من سر امنیت شما رفت . تروخدا ناشکری نکنید ... قدر دانش باش...
94 - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 8:56
آشفتگی های مدامم منیک دانشجوی پزشکی ساکن خوابگاه ... 94 حس و علاقه ای ک از ترم یک نسبت بهش باهام بود و بعد از ترم یکفرو خورده شد و ترم چهارم فوران کرد رو این روزا حسابی دارم سرکوب میکنم ، حرفایی ک س- تو اون شب عجیب و جای عجیب بهم زد ، بی نهایت منو ب فکر برد .نوشتن اون شب انقدر انرژی میخ
48 - تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 1:16
من آدم وحشی نیستم ک همش داد بزنم ، اما وقتی ی نفر عصبانی از نمره ی درسی هست ک ب شما هیچ ربطی نداره ، و سر حرف عادی شما خودشو تخلیه میکنه شماهم مثل اون رفتار کنید. رفتارش امروز بوی گند میداد
49 - تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 1:16
من ن ناراحتم ، نه خوشحال ، ی حس خیلی زیاد خنثی ک فقط سردرگمم میکنه، در حالی مثلا باید راضی میشدم ، ناراضی هستم. قبلا اینجا نوشته بودم ک دوستام ، دوستای خیلی نزدیکم، باهم ی گروه سه نفری دارن ک من توش عضو نیستم ، بعد چند وقت پیش میم اومد خودش ی گروه زد و منم تو اون گروه اد کرد ، بعد حالا این مدل شده ک...
50 - تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 1:16
از جذابیت های رشته پزشکی میشه ب این اشاره کرد ک دوهفته تمام برای ی امتحان سنگین جوون میکنی ، بعد روز امتحان ، ساعت بعد امتحان ، در حالی ک داری فکر میکنی از رهایی چکار کنی ، ی امتحان جدید برات میذارن و تو باید باز ی هفته جوون بکنی... . همین جذابیت ها و شب بیداری ها هست ک رشته قشنگ منو متمایز میکنه...
چهل و سه - تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 20:14
اول اینک چون معمولا عنوان ب ذهنم نمیاد خالی میذارم ، مطالبم بهم ور شد برای همین شماره گذاشتم اونم جدی نشمردم ، همین شکلی شماره زدم. دوم من اینجا حس خاصی رو نمیرسونم ، ینی درآن واحد هرچی ک تو ذهنم باشه و بخوام ذهنم سبک بشه اینجا مینویسم، بیشتر تر تو دفترم مینویسم، و واقعا اینجا برای منه ، ممنون ک دنب...
44 - تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 20:14
الان چی بگم وقتی دلم داره برای استاد روانشناسیم غش میره... دلم میخواد فقط ی حس دخترونه الکی باشه ک دم پاییز و این هواها سراغم اومده... کاش جدی نباشه ک اصلااااا اعصاب عاشق شدن ندارم
45 - تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 20:14
میخوام ثابت کنم کاااار نشد نداره برای من. با همه ی انرژیم باید تا سه شنبه بیست و سوم بجنگم
46 - تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 20:14
کنفرانس روانشناسی دادم. همون استادی ک رسما دلم براش غش رفته ... رفتم بهش بگم ی قسمت رو فراموش کردم بگم. خندید گفت فدای سرت... بهم ی شکلات داد... حالا منم و ی شکلات ک معلوم نیست از چ نظر بود واقعا.... این مال شنبه این هفته ن هفته پیش بود. سه شنبه هنوز هم با قدرت سخت ترین روز هفته هست...
سین های ما... - تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 23:06
آقا من ی شفاف سازی کنم در مورد سین ها... ی سین هم اتاقی داریم...خیلی خوبه و من دوستش دارم... ی سین هم کلاسی دختر ک خوبه اما حرص درمیاره... سین هم کلاسی پسر ، ک آدم خوبی هست... سعی میکنم از این ب بعد اشاره کنم بهش...
آینده برای من است - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 16:20
وسایلامو جمع کردم بردم خوابگاه ... شنبه آینده هم خودم میرم . متنفرم از اینک هیچی درس نخوندم .تابستون زندگی نباتی داشتم تقریبا . هیچ کار مفیدی انجام ندادم . رسما فقط خوردم و خوابیدم . البته دوتا کتاب خوندم . ولی بازم خیلی مفید نبود . دلم میخواد این هفته جبرانش کنم .
نفسای آخر تابستون - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 16:20
با ی شدت خیلی زیادی دارم بودی پاییز رو حس میکنم . دیشب خیلی زیاد دیر خوابیدم و صبح هم دیر پاشدم ، قسمت دوم ی سریال رو تماشا کردم شب باید بریم پارک . دلم میخواد برم فرایزبی و رنج . اما کسی همکاری نمیکنه باهام بیاد و سوار شیم . حالا شاید تنهایی خودم سوار شدم . باید حسابی از انتهای تعطیلاتم استفاده کنم...
پاییزان نیکوی من... - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 16:20
کم کم داره شنبه و اولین روز دانشگاه نزدیک میشه ، دلم برای خیلی ها تنگ شده ، خیلی ها رو هم واقعا اصلا دلم نمی خواهد تا ببینم. دلم برای دوستام تنگ شده ، اما ی چیزایی رو باید این ترم وااااقعا لحاظ کنم. میدونی تو ی سریال دیدم ی دختری ک مغرور بود اصلا نمی خندید ، وقتی یبار خندید خیلی زیباییش ب چشم اومد ....

برچسب‌های مرتبط

چهل و سه سالگی | چهل و سه سال تنهایی | چهل و سه طلوع | هفت سین های مامی سایت | هفت سین بچه های مامایی | آینده برای من است | آینده مال من است | summer olympics | summer olympics 2016 | summer olympics 2020